کلمه نجم در زبان عربی و فارسی به معنای ستاره است. این واژه به طور کلی به اجرامی آسمانی که در آسمان میدرخشند، اشاره دارد.
نام سورهای در قرآن
نجم نام یکی از سورههای مکی قرآن کریم است و شامل ۶۲ آیه میباشد. این سوره با سوگند به ستاره آغاز میشود: «وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى» سوگند به ستاره آنگاه که فرو میافتد. این سوره به بیان عظمت پیامبر اسلام (ص)، وحی الهی و نشانههای قدرت خداوند در جهان هستی میپردازد و با تصاویری از خلقت و طبیعت، انسان را به تفکر در عظمت آفرینش دعوت میکند.
به عنوان اسم
نجم به عنوان نام پسرانه به معنای درخشندگی، بزرگی و زیبایی مانند ستاره انتخاب میشود. این نام نشاندهنده نور، راهنمایی و برجستگی است. اگرچه نجم بیشتر به عنوان اسم پسر استفاده میشود، اما در برخی موارد به عنوان اسم دخترانه نیز انتخاب میشود، به ویژه به دلیل معنای زیبا و نورانی آن.
نجم. [ ن َ ] ( ع اِ ) ستاره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( السامی ) ( برهان قاطع ) ( غیاث اللغات ) ( دستوراللغة ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). کوکب. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). اختر. ج، اَنجُم، انجام، نجوم، نُجُم:
همچو من در میان خلق ضعیف
در میان نجوم نجم سها.مسعودسعد.نجم زحل سواددواتش نهم چنانک
جرم سهیل ادیم قلمدان شناسمش.خاقانی.بنده چون زی حضرتت پوید ندارد بس خطر
نجم سفلی چون شود شرقی ندارد بس ضیا.خاقانی.- نجم ثاقب؛ رجوع به ثاقب شود: کان رأی الامام القادرباﷲ رضی اﷲعنه و قدس روحه نجماً ثاقباً. ( تاریخ بیهقی ص 300 ).
|| نبات بی ساق. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). گیاه بی ساق. ( فرهنگ نظام ). مقابل شجر. ( از اقرب الموارد ). هر گیاه بی تنه که آن را به هندی بیل گویند، مثل درخت کدو وخیار و عشق و پیچان و غیره. ( غیاث اللغات ). هر نبات که تنه ندارد. ( السامی فی الاسامی ). هر گیاه که ساق ندارد. ( مهذب الاسماء ) ( بحرالجواهر ). رستنی بی ساق. ( دستور اللغة ). نجمه. یقطین. عدیم الساق. || ثیل. نام نباتی است که آن را ثیل نیز گویند. نجیل. نجیر. اغرسطس. ( یادداشت مؤلف ). || وقت معین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || حلول نجم؛ حلول اجل. انقضاء و مدت. منقضی شدن. آخر شدن. برسیدن و سر آمدن مهلت. ( یادداشت مؤلف ). || اصل. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) ( المنجد ): لیس لهذا الحدیث نجم؛ ای اصل. ( منتهی الارب ). || پارچه ای که در روزهای عید وشادی برای جمع کردن پول میگسترانند. ( ناظم الاطباء ). || بمعنی بیدگیاه است که گزمازج باشد، و آن ثمر درخت گز است که عرب ثمرةالطرفاء خوانند. نجمه. ( برهان قاطع ). کلمه عربی است. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به نجم و نجمة شود. || وظیفه ازهر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || آنچه از بدهی که در موعدی معین ادا شود. ( از المنجد ). قسط. ( یادداشت مؤلف ): ملک عفو فرمود و از کرده و گفته او درگذشت بر قرار پانزده هزار درم که... به سه نجم به خزانه رسد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 107 ).
- نجم نجم؛ مقسطه. ( یادداشت مؤلف ). قسط به قسط. قسطقسط. قسطی:
(نَ ) [ ع. ] (اِ. ) ستاره. ج. نجوم، انجم.
۱. پنجاه وسومین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۶۲ آیه، والنّجم.
۲. [جمع: نُجوم و اَنجم] [قدیمی] ستاره، کوکب.
۳. [جمع: نُجوم] [قدیمی] قسط.
ستاره کوکب، نجوم وانجم جمع
( اسم ) ۱ - ستاره اخترکوکب: بنده چون زی حضرتت پویدنداردبس خطر نجم سفلی چون شودشرقی نداردبس ضیا. ( خاقانی.سج.۲۲ ) جمع:نجوم انجم.۲ - دفعه قسط: ملک عفو فرمودوازکرده وگفته اودرگذشت برقرار پانزده هزاردرم که...بسه نجم بخزانه رسد. ۳ - گیاه بی ساقه.۴ - گزمازج طرفا.۵ - مروارید خوشاب.۶ - ( اسم ) پروین ثریا.
یا شیخ نجم الدین از شاعران قرن نهم و اهل ساوه است
اسم: نجم (پسر، دختر) (عربی) (طبیعت، مذهبی و قرآنی) (تلفظ: najm) (فارسی: نجم) (انگلیسی: najm)
معنی: ستاره، خوشه پروین، ثریا، نام پنجاه و سومین سوره قرآن مجید، نام نوعی گیاه، سوره ی پنجاه و سوم از قرآن کریم، دارای شصت و دو آیه، ( در قدیم ) قِسط، نام سوره ای در قرآن کریم
[ویکی الکتاب] معنی نَّجْمُ: هر روییدنی بدون ساقه ای که از زمین سر بر میآورد - ستاره
معنی کَوَاکِبِ: اجرام آسمانی (دو کلمه کواکب و نجم، همانطور که بر ستارگان و سیارگان اطلاق میشود، بر شهابها نیز اطلاق میشود)
تکرار در قرآن: ۱۳(بار)
اصل نجم به معنی طلوع و بروز است گویند: «نَجَمَ الْقَرْنُ وَ النَّباتُ» یعنی شاخ و علف روئید و ظاهر شد، ستاره را از آن نجم گویند که طلوع میکند (مجمع) راغب اصل آن را کوکب طالع گفته و «نَجَمَ نُجُوماً نَجْماً» را طلوع و بروز گوید. در نهج البلاغه خطبه 59 درباره خوارج فرموده «کُلَّما نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ» هرگاه رئیسی از آنها ظاهر و طالع گردید کشته میشود. نجم هم مصدر آمده و هم اسم، ولی در قرآن مصدر به کار رفته است ایضاً نجوم هم مصدر آمده و هم جمع نجم ولی در قرآن مجید فقط جمع به کار رفته است.. و با علاماتی و هم با ستارگان هدایت میشوند و راه مییابند. *. مراد از نجم در آیه نبات و علف است مقابل شجر، علت این تسمیه بروز و طلوع آن از زمین است پس نجم نبات بیساقه و شجر نبات با ساقه میباشد که با آمدن زمستان از بین نمیرود یعنی علفها و درختان خدا را سجده میکنند و از اوامرش پیروی مینمایند بعضی آن را در آیه ستاره دانستهاند ولی بعید است. *. هوی به معنی سقوط است «هَوَی الشَّیْءُ هُوِیّاً: سَقَطَ مِنْ عُلُوٍّ اِلی اَسْفَلِ» مراد از هوی نجم ظاهراً سقوط آن از سمت رأس به طرف غروب است و شاید «هَوی» به معنی صعود باشد رجوع شود به «هوی». یعنی: قسم به ستاره آنگاه که فرود میآید، رفیق شما گمراه نشده و به خطا نرفته است. چون اوائل سوره درباره نزول وحی و معراج آن حضرت است به نظر میآید قسم به فرود آمدن یا بالا رفتن ستارهبا آن مطلب تناسبی دارد. گفتهاند مراد از «النجم» در آیه قرآن است که نجوماً و تدریجاً نازل شده به قولی مراد از آن ثریا و به قولی شعری و به قولی شهابها است ولی ظهور آیه با هیچ یک سازگار نیست. *. آفتاب و ماه و ستارگان همه به امر خدا رام و مسخرّند لفظ نجوم 9 بار در قرآن مجید به کار رفته و آیات.. که در «طُمِس» و «کَدر» گذشت از تحول و تغییر آنها در قیامت حکایت دارند. ظاهراً مراد از نجم و نجوم در قرآن مجید فقط ثوابت است و کواکب (سیارات) و مصابیح غیر از آنهاست واللَّه اعلم، رجوع کنید به «رجم - مصباح - شهاب».
ستاره.
نجوم، انجم.