مشتقه
مترادفها
مشتق
لغت نامه دهخدا
( مشتقة ) مشتقة. [م ُ ت َق ْ ق َ ] ( ع ص ) مشتقه. مؤنث مشتق. ( فرهنگ فارسی معین ). ج، مشتقات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- اسماء مشتقه؛ اسمهایی که از مصدر گرفته شده باشد: و اول را اسماء مشتقه خوانند، مانند: ناصر و نصیر و منصور. ( اساس الاقتباس ص 9 ). و رجوع به مشتقات شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مشتق. یا اسمائ مشتقه اسمهایی که از منشایی ( مصدر ) گرفته شده باشند: و اول را اسمائ مشتقه خوانند مانند: ناصر ونصیرو منصور.
جمله سازی با مشتقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر پایه طبقهبندی استانداردهای گزارشگری مالی بینالمللی، ابزارهای مالی به ۲ گروه اصلی تقسیم میشوند: ابزارهای نقد و ابزارهای مشتقه. همچنین برای پوشش نیازهایی که به طور روزافزون پیچیدهتر و متنوعتر میشوند، پیوسته ابزارهای مالی جدید، در قالب ابزارهای مشتقه و ترکیبی، توسط موسسات مالی ایجاد میشود و مورد استفاده قرار میگیرند.