انتصاح

لغت نامه دهخدا

انتصاح. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نصیحت پذیرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ فارسی معین ). نصیحت کسی را پذیرفتن. ( مصادر زوزنی ). نصیحت کسی فاپذیرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). قبول نصیحت کردن. اندرز گرفتن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ناصح شمردن، گویند: انتصحنی فاننی لک ناصح. ( از اقرب الموارد ). || نصیحت کردن. ( مصادر زوزنی ): شیخ جلیل شمس الکفاة میان او و سلطان به اصلاح و انتصاح سعی میکرد. ( ترجمه تاریخ یمینی 359 ).

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) اندرز گرفتن، نصیحت پذیرفتن.

فرهنگ عمید

نصیحت پذیرفتن، اندرز گرفتن، قبول نصیحت کردن.

فرهنگ فارسی

نصیحت پذیرفتن، اندرزگرفتن، قبول نصیحت کردن
( مصدر ) نصیحت پذیرفتن قبول نصیحت کردن اندرز گرفتن.

ویکی واژه

اندرز گرفتن، نصیحت پذیرفتن.

جمله سازی با انتصاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز ستر و پاکی و زهد و صلاح او ز ما به داند اندر انتصاح

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز