لک برداشتن
مترادفها
پاک کردن، زدودن
متضادها
لک کردن، کثیف کردن، آلودن
لغت نامه دهخدا
لک برداشتن. [ ل َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) لک برداشتن میوه؛ قسمتی از آن به آسیب وزخمی رنگی دیگر گرفتن.
فرهنگ معین
(لَ. بَ تَ ) (مص ل. ) (عا. ) قسمتی از میوه که بر اثر آسیب و فساد به رنگ دیگری درآمدن.
فرهنگ فارسی
لک برداشتن میوه. قسمتی از میوه براثر آسیب و فساد برنگ دیگر در آمدن.
ویکی واژه
(عا.)
قسمتی از میوه که بر اثر آسیب و فساد به رنگ دیگری درآمدن.
جمله سازی با لک برداشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه لازم منت خشک از فلک برداشتن صائب؟ چه رنگینی دهد این جام خالی محفل ما را؟