فله. [ ف َل ْ ل َ / ل ِ / ف َ ل َ / ل ِ / ف ُل ْ ل َ / ل ِ / ف ُ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) شیر اول حیوان نوزاییده که چون بر آتش نهند منجمد شود و مایه پنیر گردد. آغوز. لبا. ( فرهنگ فارسی معین ). زهک. لبا. آغوز. گورماست. ماک. ( یادداشت مؤلف ): کنیزک با طبق فله بردست نهاده، سرگشاده زیر منظره مهدی بگذشت، مهدی فرونگرست، فله بدید آرزوش کرد. ( ترجمه تاریخ طبری ).
نوآیین مطربان داریم و بربطهای کوبنده
مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله.منوچهری.|| پنیر تازه نیک. ( حاشیه فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی ).
(فَ لُِ ) (اِ. ) اجناسی که به صورت کیلویی و غیر بسته بندی فروخته شود.
(فَ لَ یا فُ لَّ ) (اِ. ) آغوز، شیر اول گاو یا گوسفند پس از زاییدن.
= آغوز: نوآیین مطربان داریم و بربط های گوینده / مساعدساقیان داریم و ساعدهای چون فلّه (منوچهری: ۲۱۳ ).
پله: آغوز، شمه، فرشه، شیراول گاویاگوسفندپس اززاییدن
( اسم ) شیر اول حیوان نوزاییده که چون بر آتش نهند منجمد شود و مایه پنیر گردد آغور لبا: نو آیین مطربان داریم و بر بطهای گوینده مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله. ( منوچهری )
مونث فلان
{bulk cargo} [حمل ونقل دریایی] کالاهای هم جنس که به صورت بسته بندی نشده و غیرمظروف حمل می شود متـ. بار فله ای، کالای فله ای، فله ای
فله (خواننده). فله ( انگلیسی: Fulla؛ زاده ) یک موسیقی دان است.
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ف (۲۹۹۹ بار)ل (۳۸۴۲ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
اجناسی که به صورت کیلویی و غیر بسته بندی فروخته شود.
آغوز، شیر اول گاو یا گوسفند پس از زاییدن.
💡 موقوف کفر و دین نشود مرد راه دوست وامانده را ز قافله الّا هلاک نیست
💡 رقیبان در تماشا بودهاند از دور و من غافل تغافلهای امروز از کجا بودهست، دانستم
💡 از دل و جان شکستهام بر سر ره نشستهام قافله خیال را بهر لقاش می زنم
💡 در نیمه آوریل ۱۹۴۲ حدود ۲۵۰ یهودی که از اردوگاه کار اجباری در همان حوالی انتقال یافته بودند، توسط گاز کشته شدند. از آغاز ماه مه تا پایان ژوئیه ۱۹۴۲ احتمالاً در حدود ۹۰ هزار یهودی، به صورت فلهای کشته شدند.
💡 من اگر این بار رفتم، رفتم آزارم مکن این تغافلهای بیش از پیش در کارم مکن
💡 الجفله (به عربی: الجلفة) شهری در استان الجفله واقع در کشور الجزایر است که در سال ۱۹۹۸ میلادی ۱۵۴٫۲۶۵ نفر جمعیت داشته و جمعیت آن در سال ۲۰۰۵ میلادی به ۲۲۱٫۲۳۱ نفر رسیدهاست.