فضولات
مترادفها
پسماند، زباله، کثافت، مواد زائد
لغت نامه دهخدا
فضولات. [ ف ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ فضول. ( فرهنگ فارسی معین ). بصورت جمع به معنی نجاست و مواد زائد به کار میرود.
فرهنگ معین
(فُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ فضول.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع فضول آخال.
ویکی واژه
جِ فضول.
جمله سازی با فضولات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دیوانه ای به اصفهان نزد امیر آن دیار شد. امیر پرسیدش: حالت چون است؟ گفت: خدا امیر را عزت دهد، حال کسی که فضولات مردمان از او گرامی تر است چگونه تواند بود؟ امیر گفت: چگونه؟ گفت: این گونه که فضولات مردمان را بر بهترین خران حمل می کنند و من پیاده ام.