نتاج

لغت نامه دهخدا

نتاج. [ ن ِ ] ( ع اِ ) زه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نسل. نژاد. ( ناظم الاطباء ). زاده. زاد. || بچه بهیمه. ( فرهنگ نظام ). || هنگام زاییدن. ( ناظم الاطباء ). || ( مص )زاییدن. زه آوردن ناقه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زاییدن غنم. ( از معجم متن اللغة ). زاییدن بهایم. ( فرهنگ نظام ). زادن اشتر. ( دهار ) ( از تاج المصادر بیهقی ).بچه کردن از شتر و گوسفند و آنچه بدان ماند. ( زوزنی ). بچه آوردن. زادن. زائیدن. ( از اقرب الموارد ). || حمل. ( از اقرب الموارد ). حمل شتر و گوسپندو جز آن، یا حمل جمیع دواب. ( از معجم متن اللغة ).

فرهنگ معین

(نِ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - نسل، نژاد. ۲ - بچة چهارپایان.

فرهنگ عمید

۱. نسل و نژاد.
۲. آنچه از گله و رمه زاییده شود، بچه ای که از چهارپایان به وجود آید.

فرهنگ فارسی

آنچه ازگله ورمه اییده شود، بچه که ازچهارپایان
۱ - ( اسم ) نسل نژادزه.۲ - بچه چارپایان ۳ - هنگام زاییدن.۴ - ( مصدر ) زاییدن بهایم بچه آوردن.

فرهنگستان زبان و ادب

[زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] ← زادگان

ویکی واژه

نسل، نژاد.
بچة چهارپایان.

جمله سازی با نتاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیوسته بدین عشق نخواهد رفتن این عشق ز کس نزاد و نی‌داد نتاج

💡 بیند چو روزگار دری از نتاج من دفنش کند که در خور عقدش گهر نماند

💡 بوالبشر اندر نتاج خرد نباید همسری بهر وی از نسل آدم تا قیامت دختری

💡 مقالات اصلی: ارتش ملی هند، آرزی حکومت آزاد هند، نتاجی سابهاس چانترا بوز و جنگ جهانی دوم.

💡 نتاج مجد و تاج نجد ابوالقاسم ‌که از تابش بر از آیینهٔ گیتی‌نما رای جهان‌ بینش

💡 عافیت خواهی «نظیری » بسته خوبان مشو از نتاج حسن اگر حور از ملک مستور نیست