لغت نامه دهخدا
ناگوارا. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) ناگوارنده. ناگوار. عسیرالهضم. || ناخوشگوار. که خوشایند ذائقه نیست. نامطبوع. || غیرقابل تحمل. ناخوشایند. که تحمل آن گران و دشخوار است. نادلپسند. مقابل گوارا. رجوع به گوارا شود.
ناگوارا. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) ناگوارنده. ناگوار. عسیرالهضم. || ناخوشگوار. که خوشایند ذائقه نیست. نامطبوع. || غیرقابل تحمل. ناخوشایند. که تحمل آن گران و دشخوار است. نادلپسند. مقابل گوارا. رجوع به گوارا شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 براین خوان هوس از انفعال ناگوارایی به هر جا نعمتی دیدم ز خوردن سیر گردیدم
💡 ز بحر رحمت حق مشربی طمع دارم که خوشگوار توان کرد ناگواران را
💡 دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کرد ناگوارایی غم، کار حلاوت می کرد
💡 آن لب میگون که آب خضر از وی می چکد ناگوارا چون شراب نیمرس خواهد شدن