ناکش

لغت نامه دهخدا

ناکش. [ ک ِ ] ( اِ مرکب ) سوراخی از دیوار که از آن رطوبت هوا شده بیرون رود. ( فرهنگ نظام ). مجرائی و روزنی در دیوار بنا که هوا در آن جاری باشد و رفع رطوبت هوا کند. سوراخی برای بیرون شدن عفونت چاه ِ مبرز و جز آن. راهی و منفذی که برای رفع و بیرون شدن بوی بد کنند مستراح را.
ناکش. [ ک َ / ک ِ ] ( ن مف مرکب ) ناکشیده. نکشیده. وزن ناکرده. وزن ناشده. متاعی وجنسی که آن را توزین نکرده باشند و نکشیده باشند.

فرهنگ معین

(کَ یا کِ ) (اِ. ) مجرایی در دیوار بنا که هوا در آن جاری باشد و رفع رطوبت کند.

ویکی واژه

مجرایی در دیوار بنا که هوا در آن جاری باشد و رفع رطوبت کند.

جمله سازی با ناکش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشمش به راهی می رود مژگان نمناکش نگر در سینه دارد آتشی پیراهن چاکش نگر

💡 چو تصویر وغا شد صحن میدان درو هم کشته هم ناکشته بی جان

💡 بس رنج و بلا کاین دل آغشته کشید کو رخت به گور پاک ناکشته کشید

💡 آخر به پاس راز وفا تیغها کشید چون صبح بر سرم نفس ناکشیده‌ای

💡 خوشه چین خرمن ناکشته بودن مشکل است در بهار زندگانی دانه ای پاشیدنی است

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز