ناکب

لغت نامه دهخدا

ناکب. [ ک ِ ] ( ع ص ) عدول کننده. اعراض کننده. أنکب. ( معجم متن اللغة ). عدول کننده از راه و کناره گیرنده. ( ناظم الاطباء ). || میل کننده از جای خود به سوی دیگر. ( از اقرب الموارد ). مایل:
تا رایت نورانی شاهنشه انجم
ناصب شود از مشرق و در مغرب ناکب.سوزنی.

فرهنگ معین

(کِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - کناره گیرنده، معرض. ۲ - میل کننده، مایل.

جمله سازی با ناکب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نسبت بطاق روضه سرای امیر نحل این پرده های سبز چو بیت عناکبست

💡 محل گیرودار او که خونش می‌رود از تن کشد سیمرغ را دام عناکب در گرفتاری

💡 فلک از رشتهٔ تدبیر نگردد به مراد نافه را تار عناکب نتوان کرد مهار

💡 شراب عشق درآید اگر به خانه زور شود ز سایه میناکبود چهره سنگ

💡 به تعظیم احمد، که، با آن جلالت نگه داشتن در حصار عناکب

رسوا یعنی چه؟
رسوا یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز