لغت نامه دهخدا
ناوی. ( ص نسبی، اِ ) سربازی که در خدمت نیروی دریائی است. ( از لغات فرهنگستان ). رجوع به ناو به معنی کشتی جنگی شود.
ناوی.( ع ص ) اشتر فربه. ج، نِواء. و رجوع به ناویة شود.
ناوی. ( ص نسبی، اِ ) سربازی که در خدمت نیروی دریائی است. ( از لغات فرهنگستان ). رجوع به ناو به معنی کشتی جنگی شود.
ناوی.( ع ص ) اشتر فربه. ج، نِواء. و رجوع به ناویة شود.
(ص نسب. ) سربازی که در نیروی دریایی خدمت می کند.
دو استخوان در مچ دست و پا.
سرباز نیروی دریایی.
( صفت ) سربازی که درخدمت نیروی دریایی است. سربازنیروی دریایی.
ناوی (گروه موسیقی). ناوی ( به انگلیسی: NAVI ) گروه موسیقی بلاروسی است.
آن ها در مسابقه آواز یوروویژن ۲۰۱۷ نماینده بلاروس بودند.
رجوع شود به:بزرگ تپه، جزیره
💡 چو بی ساز بودند بگریختند تهی دست ابا خصم ناویختند
💡 مقصد امید خلقی زان در ایوانت شود حاجت دینی و دیناوی، خلایق را روا
💡 وی بر اثر ابتلا به بیماری کروناویروس ۲۰۱۹ درگذشت.
💡 هرکه دائم با نگار خویشتن باشد به هم دلش ناویزد به درد و جانش ناویزد به غم
💡 بود شرط پیغون و ورفان شفیع می و عنبر و مشک ناویژه ناک
💡 ای ز شفقت داده مهر مادران هست این غرقاب را ناوی گران