ناهنگام
مترادفها
نابهنگام، پیش از وقت
متضادها
بهنگام، بموقع
لغت نامه دهخدا
ناهنگام. [ هََ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) نابجا. بی هنگام. بی جا. نه بموقع. نامناسب. نابهنگام.
فرهنگ فارسی
( صفت ) نابجابیجابی موقع مقابل بهنگام
جمله سازی با ناهنگام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر بناهنگام سهویمان رود در اذان آن مقتل ما میشود
💡 پس به دیوان در دوید از گرد راه وقت ناهنگام ره جست او به شاه
💡 « مرغ را بینی که ناهنگام آوازی دهد سر بریدن واجب آید مرغ بی هنگام را»
💡 بنده شد مدتی که در خدمت گه به هنگام و گه به ناهنگام
💡 لطف شاهان گرچه گستاخت کند تو ز گستاخی ناهنگام ترس
💡 ناهنگام صبح، زمانی که خورشید تازه از پشت کوهها سر بر میآورد، کشاورزان با انرژی فراوان به سوی مزارع خود برای شروع کار حرکت میکنند.
💡 در ناهنگام تابستان که گرما به اوج خود میرسد، بسیاری از مردم ترجیح میدهند در سایه درختان خنک استراحت کنند و از آفتاب دوری کنند.
💡 وقتی ناهنگام عصر فرا رسید و سایهها بلند شدند، تمام کودکان پس از بازیهای طولانی در پارک، به سمت خانههای خود برای شام حرکت کردند.