نامه سیاه. [ م َ / م ِ] ( ص مرکب ) کسی که نامه اعمال وی سیاه و تیره باشد. ( ناظم الاطباء ). گنهکار. بدکار. بدعمل:
نی چو حاکم اوست گرد او مگرد
تا شوی نامه سیاه و روی زرد.مولوی.من ارچه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه
هزار شکر که یاران شهر بی گنهند.حافظ.
( ~. ) (ص مر. ) بدکردار، گناه کار.
کسی که گناه بسیار کرده و نامۀ عملش سیاه است، شخص گناهکار.
۱ - کسی که کارهای بدبسیارکرده ونامه عملش سیاه است گناهکار بدعمل: من ارچه عاشقم ور ندومست و نامه سیاه هزار شکر که یاران شهربی گنهند. ( حافظ ) مقابل نامه سفید.
بدکردار، گناه کار.
💡 پیر روشن دل ما گفت ز زاهد بگریز کین تبه حال بود نامه سیاه عجبی
💡 زدم به دامن زلف تو دست و، روی سفیدم که روز حشر جز این نامه سیاه ندارم
💡 نیستم از کرم بحر چو عنبر نومید گرچه از خامی دل نامه سیاه آمدهایم
💡 اگر چه نامه سیاه است در جهان شخصی که بهر لقمه نانی عذاب خلق بود
💡 بر آستان تو چندان گریست ابن حسام که آب دیدهٔ او نامه سیاه بشست
💡 بیعشق محال ست بود رونق هستی بیجلوهٔ خورشید جهان نامه سیاه است