ناشو

لغت نامه دهخدا

ناشو. [ ش َ / ش ُ شُو ] ( نف مرکب ) ناشونده. محال. ممتنع. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). آنکه وجود ندارد. محال. غیرممکن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(شَ ) (ص. ) نشدنی، محال، غیرممکن.

فرهنگ عمید

ناشدنی، نشدنی، محال، غیرممکن.
ناشور
۱. (صفت مفعولی ) ناشسته، شسته نشده.
۲. (اسم ) پارچۀ نخی چرک تاب، مانند متقال.

فرهنگ فارسی

ناشونده محال.

ویکی واژه

نشدنی، محال، غیرممکن.

جمله سازی با ناشو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر او مبند دل ایدون پی زناشوئی که عهد خود را با هیچ کس نبرده بسر

💡 ای پسر، جان و تنت هر دو زناشوی‌اند شوی جان است و زنش تنت و خرد کابین

💡 در زناشوئی شده سنگ و قدمشان لاجرم سنگ را از خون بکری رنگ مرجان دیده‌اند

💡 صبوحی زناشوئی جام و می را صراحی خطیبی خوش‌الحان نماید

💡 فنا به هان فناشو آخر کار نمود خود از این پرده برون آر

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز