ناسگالیده
متضادها
متمدن، بااصالت، پالوده
لغت نامه دهخدا
ناسگالیده. [ س ِ دَ / دِ ] ( ن مف، ق ) از: نا ( نفی، سلب ) + سگالیده ( اسم مفعول از سگالیدن ). ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). بی فکرو اندیشه و بی تأمل، چه سگالش به معنی فکر و اندیشه است. ( برهان قاطع ). قول یا فعل که بی تأمل و اندیشه کنند. ( آنندراج ). بی تأمل. بی فکر. بی اندیشه. ( ناظم الاطباء ). نیندیشیده: این سخن نااندیشیده گفتم و این تدبیر ناسگالیده کردم. ( سندبادنامه ص 71 ).
گر نه ای ایمن از سپهر کهن
ناسگالیده هیچ کار مکن.؟ ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
(س دِ ) (ص. ) نااندیشیده، بی تأمل.
فرهنگ عمید
بی فکر، بی تٲمل، نیندیشیده، اندیشه نکرده: گر نه ای ایمن از سپهر کهن / ناسگالیده هیچ کار مکن (؟: لغت نامه: ناسگالیده )
فرهنگ فارسی
بی فکر، بی تامل، نیندیشیده، اندیشه نکرده است
بی فکر و اندیشه و بی تامل چه سگالش بمعنی فکر و اندیشه است.
ویکی واژه
نااندیشیده، بی تأمل.
جمله سازی با ناسگالیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر چند وصال خوش بود در همه حال خوشتر نبود ز ناسگالیده وصال
💡 بدام آیدش ناسگالیده میش پلنگ از پس پشت و صیاد پیش
💡 یکی ناسگالیدهشان جنگ خاست که از خون زمین گشت با کوه راست
💡 وزین ناسگالیده بدخواه نو دلم گشت باریک چون ماه نو
💡 بستر و بالین من زآب است و آتش پس مرا ناسگالیده فراقش بر سر بالین گرفت