ناروانی

مترادف‌ها

ناپایداری، نامناسب بودن

لغت نامه دهخدا

ناروانی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) کسادی داد و ستد. کسادی بازار. ( ناظم الاطباء ). کاسدی. بی رواجی. بی رونقی.
- ناروانی بازار؛ کساد،مقابل روانی و روائی و رواج و گرمی بازار.
|| عدم آراستگی و انتظام ملک. ( ناظم الاطباء ). || یبوست.
- ناروانی شکم؛ یبوست مزاج. یبس بودن شکم. ( یادداشت مؤلف ).
|| حرمت. عدم مشروعیت. ( ناظم الاطباء ). ناروائی. جایز نبودن. || ناروان بودن. روان نبودن. جریان نداشتن:
آب نیکو روان بود در ده
لیک در ریگ ناروانی به.سنائی.

فرهنگ فارسی

۱ - عدم جریان رکود ۲ - یبوست: ناروانی شکم ۳ - روانبودن حرمت ۴ - حلال نبودن حرمت. ۵ - عدم انتظام

جمله سازی با ناروانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 راستی را پیش آن قد سهی سرو روان نارون را در مقام ناروانی یافتیم

💡 اعمال ناعادلانه و رفتارهای ناروانی که در محیط کار مشاهده می‌شود، می‌تواند باعث کاهش شدید روحیه کارکنان و افت بهره‌وری کل سازمان در درازمدت شود.

💡 تصمیمات ناشی از احساسات شخصی بدون در نظر گرفتن واقعیت‌ها، نوعی ناروانی در مدیریت است که می‌تواند منجر به شکست‌های بزرگ در پروژه‌های حساس شود.

💡 هرگونه برخورد ناروانی با حقوق شهروندان در نظام قضایی، باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد تا عدالت برای همه افراد جامعه به درستی اجرا شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران