لغت نامه دهخدا
ناحساب. [ ح ِ ] ( ص مرکب ) آنکه در حساب اشتلم کند. آنکه به حق اذعان نکند. زورگو. که حرف حساب نشنود. که حرف حساب نزند. که حسابش درست نباشد.
ناحساب. [ ح ِ ] ( ص مرکب ) آنکه در حساب اشتلم کند. آنکه به حق اذعان نکند. زورگو. که حرف حساب نشنود. که حرف حساب نزند. که حسابش درست نباشد.
( صفت ) ۱ - آنکه بحق خود اکتفا نکند و حق دیگری را بخواهد بگیرد. ۲ - آنکه حرف حسابی نشنود و نگوید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بی پناهی ز بخت شومی ز جور روسی ز ظلم رومی به اردبیل و خوی و ارومی حساب ما ناحساب گردید