لغت نامه دهخدا
نابرجا. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بیرون از جا. بی هنگام. بی جا. و نامناسب. || نالایق. || عبث و بیهوده. || نادان و بی وقوف. ( ناظم الاطباء ).
نابرجا. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بیرون از جا. بی هنگام. بی جا. و نامناسب. || نالایق. || عبث و بیهوده. || نادان و بی وقوف. ( ناظم الاطباء ).
{allochtonous} [زمین شناسی] ویژگی واحدهایی که از محل اصلی تشکیل، مسافتی را کم یا زیاد طی کرده اند
ویژگی واحدهایی که از محل اصلی تشکیل، مسافتی را کم یا زیاد طی کردهاند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ و ایشان که میحجت جویند و آرند در اللَّه مِنْ بَعْدِ ما اسْتُجِیبَ لَهُ پس آنکه پاسخ کردند او را و بگرویدند باو حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ حجت ایشان ایشان ناچیزست و نابرجای بنزدیک خداوند ایشان، وَ عَلَیْهِمْ غَضَبٌ و خشم اللَّه بر ایشان، وَ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ. (۱۶) و ایشانراست عذابی سخت.