می‌گساری

متضادها

می‌بندی

لغت نامه دهخدا

می گساری. [م َ / م ِ گ ُ ] ( حامص مرکب ) می گساردن. حالت و صفت می گسار. باده خواری. شرابخواری. باده گساری:
ز می گساری مه پیکری که گویی هست
بدیع صورت آن می گسار از آتش و آب.مسعودسعد.|| ساقیگری. آن که شراب به دور درآرد. و رجوع به می گسار شود.

جمله سازی با می‌گساری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به پاک‌دامنیِ ما هنوز نیست کسی اگرچه شُهرهٔ شهر است می‌گساریِ ما

💡 دگر گفتند جای می‌گساریست که دشتی پر ز گلهای بهاریست

💡 نخوانیم جز نامهٔ هفتخوان برین می‌گساریم لختی بخوان

💡 درین خانه خواری و زاریم کشت فراق می و می‌گساریم کشت

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران