میدانگاه

لغت نامه دهخدا

میدانگاه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) جای فراخ و پهن که در آن بنا نباشد. ( ناظم الاطباء ). || میدان. میدان کارزار:
شیروار آورد به میدانگاه
گرد بر گرد صف کشند سپاه.نظامی.

فرهنگ معین

(مِ ) (اِ. ) میدان.

فرهنگ عمید

میدان، زمین وسیع که در آن ساختمانی نباشد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) میدان.

ویکی واژه

میدان.

جمله سازی با میدانگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز جرأت قطع‌کن‌گر مرد میدانگاه تسلیمی که تیغ اینجا برشها می‌شمارد ریزش دم را