کلمه «میانک» واژهای است مرکب از میان و کاف تصغیر و تحقیر که در اصل به معنای کمر کوچک یا نازک به کار رفته است. در متون کهن فارسی مانند آثار ناصر خسرو، میانک به عنوان میان یا قسمت میانی بدن، به ویژه کمر، ذکر شده است. این کلمه همچنین در متون ادبی و شعری برای اشاره به اندامی ظریف و کوچک به کار میرود. علاوه بر معنای بدنی، در علوم جدید، به ویژه زیستشناسی، واژه میانک به عنوان centriole یا ذره مرکزی سلول نیز استفاده میشود که نقش کلیدی در تقسیم سلولی دارد. بنابراین میانک هم میتواند نشانگر اندام کوچک و ظریف انسان باشد و هم ذره مرکزی در سلولها. به طور کلی، معنای اصلی آن میان کوچک یا کمر خرد است و در موقعیتهای مختلف معانی تخصصی پیدا میکند.
میانک
لغت نامه دهخدا
میانک. [ ن َ ] ( اِ مصغر ) ( مرکب از میان + کاف تصغیر و تحقیر ) کمر خرد. || کمر. میان:
این غاشیه کش گشته پیش کامل
این بسته میانک به پیش نظّام.ناصرخسرو.
میانک. [ ن َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان علوی کلا بخش مرکزی شهرستان نوشهر، واقع در 6هزارگزی المده با 170 تن سکنه. آب آن از گچرود و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان علوی کلا بخش مرکزی شهرستان نوشهر.
فرهنگستان زبان و ادب
{centriole} [زیست شناسی] ذرۀ مرکزی میان تن
دانشنامه عمومی
میانک (چالوس). میانک، روستایی است از توابع بخش مرزن آباد شهرستان چالوس در استان مازندران ایران.
این روستا در دهستان کوهستان ( چالوس ) قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۷ نفر ( ۳۱خانوار ) بوده است. مردم میانک از قومیت طبری هستند. مردم میانک به زبان طبری با گویش چالوسی سخن می گویند.
ویکی واژه
ذرۀ مرکزی میانتن.
جمله سازی با میانک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زرین کمر نگاری و مشکین دو زلف تو گه گه بر آن میانک سیمین کمر شود