موسیو
مترادفها
آقا، جناب
لغت نامه دهخدا
موسیو. [ م ُ ی ُ ] ( فرانسوی،اِ ) مسیو. آقا. و این لفظ را تعظیماً و احتراماً ماقبل نام کسی آرند. ( از آنندراج ). و رجوع به مسیو شود. || در تداول عوام مطلق فرنگی و نیز ارامنه و آسوریان را گویند.
فرهنگ معین
(یُ ) [ فر. ] (اِ. ) آقا، سرپرست.
فرهنگ عمید
آقا.
فرهنگ فارسی
آقا، ارباب، سرپرست، بزرگ
( اسم ) آقا
ویکی واژه
آقا، سرپرست.
جمله سازی با موسیو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آقای رضا قلی خان قائم مقامی از دانشجویان دارالفنون وارد به خدمت ژاندارمری و پست مترجمی با موسیو دماره در جنگ بینالمللی اول در نواحی غربی، بالاخره اسیر شدند. مدتی در مسکو و بعد آزادی در خدمت نظام عمر سربازی خود را یادداشتهایی از جنگ اول جهانی در اختیار داشتند. این یادداشتها یا مستقیماً از موسیو دماره بود یا برای ایشان برداشته قابل نشر بود. بالاخره قسمتی از آن را انتشار دادند. اینک یک جلد از آن را تقدیم می دارد. امید است که کمکی به توضیح وقایع نموده باشد.
💡 موسیو پیر، که یکی از استادان برجسته زبان فرانسوی در دانشگاه بود، با دقت بسیار زیادی مطالب را برای دانشجویان خود توضیح میداد.
💡 در آن کافه قدیمی در قلب پاریس، موسیو لوکاس همیشه با لبخندی دوستانه و با ظرافتی خاص، قهوه خود را به آرامی مینوشید.
💡 ملاقات با موسیو برنارد باعث شد تا ما بتوانیم اطلاعات بسیار ارزشمندی درباره تاریخ هنر اروپا از زبان یک متخصص واقعی کسب کنیم.