مواجه. [ م ُ ج ِه ْ ] ( ع ص ) روباروی و مقابل. ( ناظم الاطباء ). روبرو. برابر. رو درروی. محاذی. مقابل. روی به روی. ( یادداشت مؤلف ).
- مواجه شدن؛ روبرو شدن. مقابل شدن. رو در رو قرار گرفتن. مقابل آمدن.
- || برخورد کردن.مقابل گردیدن: کار تحقیق با مشکلاتی مواجه شد. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مواجه شود.
|| پیش. برابر. ( یادداشت مؤلف ).
(مُ جِ ) [ ع. ] (اِفا. ) رویاروی، مقابل.
روبه رو.
روبرو، روباروی
۱ - ( اسم ) روبرو شونده. ۲ - ( صفت ) روبرو مقابل.
💡 ملک گفت: مزد از بزه و نیک از بد نمیشناسی، ای بلار! گفت: چهار کس بدین معانی محیط نگردند: آنکه به دردی دایم و علتی هایل مبتلا باشد و به اندیشهای دیگر نپردازد، و بنده خائن گناهکار که در مواجهه مخدوم کامگار افتد؛ و آنکه با دشمن شجاع در کارزار آید و ذهن او از تمامی کار منقطع شود؛ و ستمگاری بیباک که در دست ظالمی از خود قویتر درماند و در انتظار بلاهای بزرگ بنشیند.
💡 درست ناید از آن مدعی حقیقت عشق که در مواجهه تیغش زنند و سر خارد
💡 وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ ای: جمعنا علیهم کُلَّ شَیْءٍ قُبُلًا یکسر قاف بر قراءت مدنی و شامی یعنی معاینة و مواجهة، برابر، رویاروی، و منه حین سأله ابو ذر أ کان آدم نبیا؟ فقال: «نعم کان نبیا کلّمه اللَّه عز و جل».
💡 «قبلا» ای عیانا و مواجهة. باقی بضمّتین خوانند. «قبلا» یعنی قبیل قبیل جوک جوک. قبل جمع قبیل است، و قبائل جمع قبیله. عرب ایشان را که از یک نژاد باشند قبیله گویند.
💡 اگر مواجهه آید عدوت نشناسی که هیچ وقت ندیدی ازو مگر که قفا
💡 زیرا که هست حشمت او، بیش از آنکه تو با وی سخن مواجهه گویی و آشکار