مهلل. [ م ُ هََ ل ْ ل ِ ] ( ع ص ) تهلیل کننده یعنی کلمه لااله الاّ اﷲخواننده. ( از غیاث ). گوینده لااله الااﷲ:
گفت فرمان حکمت فرمان بخوان
تا مهلل گردم آن را من به جان.مولوی.رجوع به تهلیل شود.
مهلل. [ م ُ هََ ل ْ ل َ ] ( ع ص ) متقوس. ( اقرب الموارد ). مطلق خمیده و منحنی و قوسی و هلالی شکل. چنبری. مانند هلال منحنی. حاجب مهلل؛ ابرویی ماننده ماه نو. ( مهذب الاسماء ). || شتر لاغر خمیده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مهللة. || منقوش به صورتهای هلال. دارای نقش هلال:
شمس گردون بگسترد به طلوع
بر زمین از زر طلی مفرش
تا مهلل کنی بساط ورا
به خم نعل ادهم و ابرش.سوزنی.
(مُ هَ لَّ ) [ ع. ] (ص. ) منحنی مانند هلال، هلالی شکل.
کسی که «لا اِلهَ اِلاَّ الله» بگوید.
خمیده، منحنی مانند هلال، هلالی شکل.
( اسم ) آنکه شعر نیکو و ظریف گوید.
تهلیل کننده یعنی کلمه لا اله الا الله خواننده. گوینده لا اله الا الله.
منحنی مانند هلال، هلالی شکل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بر سر گل تاج مکلل باشد و اندر بر گل جامه مهلل باشد
💡 بگمنامی چو هیان بن بیان بگمراهی چو ضلال بن مهلل
💡 هم رسیده بودم از درگاه حق هم مهلل آمدم در راه حق
💡 در صف هیجا ز میخ نعل مهلل باره سندان سمت بسنبد سندان
💡 سپاه کبک و دراجم مکبر گروه چرخ و شهبازم مهلل