لغت نامه دهخدا
مهر زدن. [ م ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ممهور ساختن. مهر کردن.
مهر زدن. [ م ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ممهور ساختن. مهر کردن.
( ~. زَ دَ ) (مص م. ) نشان کردن بر چیزی.
( مصدر ) مهر کردن.
timbrare
نشان کردن بر چیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حرص و شره دوزخ پر آتش است مهر زدن بر در دوزخ خوش است
💡 روزه بود مهر زدن بر درش مهر بزن تا برهی از شرش
💡 لب لعلت که زد از خط به دلم مهر وفا چون نگینی ست پی مهر زدن کرده سیاه