مهانت
مترادفها
خواری، ذلت، حقارت
متضادها
عزت، احترام، تکریم
لغت نامه دهخدا
مهانت. [ م َ ن َ ] ( ع اِمص ) مهانة. خواری و دونی و ذلت و فرومایگی. ( ناظم الاطباء ). رسوایی و خواری و سبک داشت. هوان. ( منتهی الارب ).
- مهانت نفس؛ پستی آن. ( یادداشت مؤلف ).
|| ضعف. سستی. ( یادداشت مؤلف ).
مهانة. [م َ ن َ ] ( ع مص ) مهانت. خوار گردیدن. ( از منتهی الارب ). خوار و حقیر شدن. ( از اقرب الموارد ) ( از تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). || ضعیف و مسکین شدن. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) رسوایی و خواری. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || سستی و ضعف. || سبک داشت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مَ نَ ) [ ع. مهانة ] (مص ل. ) خواری، سستی.
فرهنگ عمید
۱. خوار شدن.
۲. خواری، ذلت.
۳. سستی.
۴. بدنامی، رسوایی.
فرهنگ فارسی
خوارشدن، خواری، ذلت، سستی، بدنامی و رسوایی
۱ - ( مصدر ) خوار شدن ذلیل گشتن. ۲ - ( اسم ) خواری ذلت.
ویکی واژه
مهانة
خواری، سستی.
جمله سازی با مهانت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو شاه و شهانت ز هواخواهانند تو ماه و مهانت همه همراهانند
💡 بحقّ جام وصل واصلانت بحقّ ذکر و اوراد مهانت
💡 امیران شه نشان به خاک تو رهنشین مهانت به هر زمان ثناگو به هر زمین
💡 گر ز درد سرگریزی سر مشو وز مهانت گر جهی مهتر مشو