تهاون. [ ت َ وُ ] ( ع مص ) خوار داشتن. ( زوزنی ) ( دهار ). سبک شمردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خوار و حقیر داشتن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). استحقار. استخفاف. استهزاء. ( از اقرب الموارد ). استخفاف. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || ( اِ ) غفلت و اهمال و سهل انگاری و تحقیر. ( ناظم الاطباء ): در ربیعالاول سنه سبع و ستمائه سلطان فرمود که تهاون و تعللی می آرند. ( جهانگشای جوینی ). و چون بر باطل شرع واقف شدند از تهاون بظاهر خللی نباشد. ( جهانگشای جوینی ). اگر در ادای برخی از آن، تهاون و تکاسل روا دارند هرآینه در معرض خطاب آیند. ( گلستان ).
(تَ وُ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - کوتاهی کردن، سهل انگاری کردن. ۲ - خوار شمردن.
۱. خوار و سبک شمردن، خفیف پنداشتن.
۲. آسان گرفتن.
۳. سستی و سهل انگاری.
خواروسبک شمردن، سستی وسهل انگاری، آسان گرفتن
۱- ( مصدر ) کوتاهی کردن کوتاه آمدن آسان گرفتن. ۲ - خوار شمردن خفیف دانستن. ۳ - ( اسم ) سستی سهل انگاری. جمع: تهاونات.
کوتاهی کردن، سهل انگاری کردن.
خوار شمردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که تهاون کرد در تعظیمها تا که نسیان زاد یا سهو و خطا
💡 وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ کُسالی التهاون بالامر. قال حمدون: القائمون بالاوامر علی ثلث مقامات: واحد یقوم الیه علی العادة و قیامه الیه قیام کسل، و آخر یقوم الیه قیام طلب ثواب و قیامه الیه قیام طمع، و آخر یقوم الیه قیام مشاهدة فهو القائم باللّه لامره لا قائما بالامر للَّه سبحانه و تعالی.
💡 از میدان احسان میدان ادب زاید. قوله تعالی: «الحافظون لحدود اللّه». ادب بحد زیستن است و قدم باندازه نهادن. و آن در سه چیزست: در خدمت، و درمعرفت، و در معاملت. اما در خدمت اجتهاد و تکلف نه، و احتیاط و وسواس نه، و سماجت و تهاون نه. اما ادب در معاملت سه چیزست: رفق و مداهنت نه، و صلابت و مناقشت نه، و یاد نعمت و لاف نه.
💡 با اول سخن آییم تا مقصود فوت نشود: ولا تَکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم. کافر از ترک عبادت غم نخورد و از معصیت باک ندارد، اصل اعتقاد است چون اصل ندارد فرع به چه کار آید؟ الله الله تو که مؤمنی در ادای عبادت تقصیر و تهاون روا مدار تا به صفتی از صفت بیگانگان موسوم نشوی که از تو قبیحتر و ناخوبتر آید.
💡 دی نه آن چندان تهاون کردهام کان بدین خدمت پذیرد التیام