لغت نامه دهخدا
حقیرشدن. [ ح َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کوچک و خرد و محقر گردیدن. مهانت. خوار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
حقیرشدن. [ ح َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کوچک و خرد و محقر گردیدن. مهانت. خوار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
کوچک و خرد و محقر گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برهان الدین برای انسانی که نورالهی دردرون او تابیده و به مقام اولیاءالله رسیده و به حضرت الوهیت پیوستهاست مقامی والا قائل بود که در واقع مشرب مولانا و شمس آنچنان تفاوتی با مشرب برهان ندارد. درباب کفر و دین نیز او معتقد بود هنگامی که انسان به حقیقت برسد کفر و دین در برابر او یکی میشود و برای روشن شدن این مسئله، محمد را مثال میزند. برهان الدین میگفت چون حق تعالی بنده را عزیز کند بنده چگونه میتواند خود را حقیر سازد و این ظلم بنده به نفس خویش باشد.