مهامه

لغت نامه دهخدا

مهامه. [ م َ م ِه ْ ] ( ع اِ ) ج ِ مَهْمَه ْ. دشتهای دوردست و زمینهای خالی و ویران. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ):
تا راه توان یافت به دریا ز ستاره
تا دور توان گشت به توشه ز مهامه.منوچهری.عادت روزگار... همین است که... یاران مشفق را در مهامه اشتیاق درد فراق چشاند. ( سندبادنامه ). اصحاب او بسیار در قید اسار افتادند و دیگران در مهامه و فیافی افتان و خیزان. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ معین

(مَ مِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مهمه، مهمهه، بیابان های خشک، دشت های ویران و خالی.

فرهنگ عمید

= مَهمه

ویکی واژه

جِ مهمه، مهمهه؛ بیابان‌های خشک، دشت‌های ویران و خالی.

جمله سازی با مهامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زاهد بر مفارقت او تاسف ها نمود و گفت: آری عادت روزگار غدار و طبیعت ایام مکار همین است. دوستان مخلص را از هم جدا کند و یاران مشفق را در مهامه اشتیاق، تجرع درد فراق چشاند.

💡 حملت ثناءک فی المهامه عیسها و نوت ولاک فی البحار سفینها

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز