منافر

لغت نامه دهخدا

منافر. [ م ُ ف ِ ] ( ع ص ) نفرت کننده و مکروه دارنده و رمنده. ( از ناظم الاطباء ). || مقابل ملایم: غضب قوه ای است در حیوان دفع منافر را، و شهوت قوه جلب ملایم را.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). دوم قوت جنباننده که به تأیید او حیوان بجنبد و بدانچه ملایم اوست میل کنند و از آنچه منافر اوست بگریزد. ( چهارمقاله ص 11 ).

فرهنگ معین

(مُ فِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - داوری کننده با دیگری در حسب و نسب. ۲ - افتخار کننده. ۳ - در فارسی: رماننده، نافر، مق. ملائم.

فرهنگ عمید

ناخوشایند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - داوری کننده با دیگری در حسب و نسب. ۲ - افتخارکننده. ۳ - رماننده نافر مقابل ملائم: [ دوم قوت جنباننده که بتایید او حیوان بجنبد و بدانچه ملائم اوست میل کند و از آنچه منافر اوست بگریزد. ] ( چهارمقاله.۱۱ )

ویکی واژه

داوری کننده با دیگری در حسب و نسب.
افتخار کننده.
در فارسی: رماننده، نافر؛ م
ملائم.

جمله سازی با منافر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و اگر چون وحوش، طبع ایشان از یکدیگر منتفر، و آرای ایشان متفرق بودی، سلسله جمعیت ایشان انجام نپذیرفتی و امر معیشت ایشان منتظم نگردیدی و چون در جبلت ایشان عداوت و کینه و حسد و طمع و انحراف از طریق حق حاصل است و به این جهت بسا بودی که به واسطه اغراض و هواهای خود در مقام ایذای یکدیگر برمی آمدند و به تدریج منجر به دوری و منافرت، که باعث خرابی بلاد است می شد.

💡 منافر گر بود نسبت بغیر است چو نبود غیر صورتها بخیر است

💡 مصور در صورها غیر حق نیست منافر صورتی زان در ورق نیست

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز