مناجی
مترادفها
رازپناه، مناجاتکننده
لغت نامه دهخدا
مناجی. [ م ُ ] ( ع ص ) اسم فاعل از مناجاة. همراز. رازدار: پس شاه... گفت: اگرچه «یهه » ندیمی قدیم و منادمی ملازم و مناجیی منجی و کافیی به همه خیرات مکافی باشد... ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 291 ). رجوع به مناجات و مناجاة شود.
مناجی. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ منجاة. ( اقرب الموارد ). رجوع به منجاة شود.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع. ] (اِ فا. ) مناجات کننده، راز و نیاز کننده.
فرهنگ عمید
مناجات کننده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مناجات کننده راز و نیاز کننده.
جمع منجاه
جمله سازی با مناجی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فاخف القصر لا تبدی و من یسئلک لا تهدی فانت الغوث و المجدی اذا ناجی مناجیکم
💡 انی اتوب مناجیا و منادیا فانا المسی بسیدی و المذنب