من من

لغت نامه دهخدا

من من. [ م ِ م ِ ] ( اِ مرکب ) حکایت صوت کسی که ندانسته ای را گوید. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به من من کردن شود.

فرهنگ معین

(مِ مِ ) (اِمر. ) (عا. ) سخن جویده جویده، تأنی و درنگ بسیار در سخن گفتن، تَمجْمُج.

فرهنگ فارسی

( اسم ) سخن جویده جویده و تو دماغی تانی و درنگ بسیار در سخن گفتن: [ شنوندگان او یعنی سید میران و هما از من منهای نا مفهومش رو ی هم رفته چیزهایی که باید بفهمند فهمیدند.. ] ( شام.۳۶۳ )

ویکی واژه

(عا.)
سخن جویده جویده، تأنی و درنگ بسیار در سخن گفتن، تَمجْمُ

جمله سازی با من من

💡 ادامه کار روی مینیتمن منجر به تولید مینیتمن ۲ در ۱۹۶۲ گردید، مینیتمن ۲ شامل دو پیشرفت کلیدی بود.

💡 چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم رخ زرین من منگر که پای آهنین دارم

💡 احمد ایمن منصور (عربی: أحمد أيمن منصور؛ زادهٔ ۱۳ آوریل ۱۹۹۴) بازیکن فوتبال اهل مصر است.

💡 ای خصم دل و دینم و همواره بکینم ای برده نگینم که توئی اهرمن من

💡 خوش آن که دمی با تو کنم سیر چمن من پر کنم از اشک و تو از گل دامن

💡 صائب کسی که خرمن من سوخته است ازو ابر بهار، سایه دست سخای اوست