ممیت. [ م ُ ]( ع ص ) میراننده. ( مهذب الاسماء ). هر آن کس و هر آنچه سبب میشود مردن را. مهلک و قاتل. ( ناظم الاطباء ). کشنده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): سفاح لقب عبداﷲبن محمدبن عبداﷲبن عباس که ممیت دولت بنی امیه و اول از خلفای عباسیه است. ( منتهی الارب ). || فرزندمرده ( مذکر و مؤنث در آن یکسان است ). ج، مماویت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ممیت. [ م ُ ] ( اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. ( مهذب الاسماء ). مرگ بخشنده. مقابل محیی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
(مُ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - میراننده. ۲ - خدای تعالی.
آن که یا آنچه سبب مردن شود، میراننده.
( اسم ) ۱ - میراننده. ۲ - خدای تعالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود عبدالممیت آن کز ولایش بمیراند حق از نفس و هوایش
💡 سادعو علی البین الممیت من الجوی کنوح النبی اذ قال یا رب لاتذر
💡 اما صفات جلال چون در مقام فناء الفنا صولت هیبت الوهیت و سطوت عظمت دیمومیت آشکارا کند نوری سیاه مغنی مبقی ممیت محیی مشاهد شود که شکست طلسم اعظم و رفع رسوم مبهم از طلوع او پیدا گردد. چنانک شیخ احمد غزالی رحمهالله علیه رمزی درین معنی میگوید. بیت
💡 حی بجو از آب و باز آ زخاک اسمُ الممیت شش جهات این سرا از چار ارکان یافتم
💡 دست یزدان، ممیت بدعت و کفر شیر حق محیی رسوم و سنن