ممسوس

مترادف‌ها

مبتلا، درگیر، متاثر

متضادها

سالم، تندرست

لغت نامه دهخدا

ممسوس. [ م َ ] ( ع ص ) دل بشده. ( مهذب الاسماء ). دیوانه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). مجنون. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || سوده شده. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (ص. ) مرد دیوانه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مرد دیوانه
دل بشده. دیوانه

ویکی واژه

مرد دیوانه.

جمله سازی با ممسوس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 علی ممسوس فی ذات اللّه آمد لا بذات اللّه علی فرد را کی وصف إِمساس و لماس استی

💡 پیمبر گفت ممسوسی است حیدر گشت آشفته نه زان گونه که‌جن‌با‌جان ممسوسان مماس استی

💡 گفت احمد هو ممسوس فی ذات الله ای خدا جوی تو باید سوی او رو آری

💡 هم ز اقضیکم علی جان آگه است هم علی ممسوس فی ذات الله است

💡 کسی را گر کند ممسوس بدنامی است تعویذش دلی را کوکند مجروح جانبازیست درمانش

💡 بود احمد بذات الله ممسوس تجلی های ذاتی راست ماء/نوس

💡 تاثیر مثبت تغییرات سبک زندگی بر سلامت قلب و عروق، در میان جمعیت بزرگسال این شهر به شکلی ممسوس و کاملاً قابل مشاهده است.

💡 با گذشت زمان، اهمیت حفظ محیط زیست در میان نسل‌های جدید به صورت ممسوس افزایش یافته و به یک ضرورت جهانی تبدیل شده است.

💡 نتایج تحقیقات علمی اخیر، وجود ارتباط تنگاتنگ میان تغذیه سالم و بهبود عملکرد مغز را به شکلی ممسوس و علمی اثبات کرده است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران