ملفوظ

لغت نامه دهخدا

ملفوظ. [ م َ ] ( ع ص )انداخته. ( ناظم الاطباء ). انداخته و از دهن بیرون افکنده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بیان شده و گفته شده. ( ناظم الاطباء ). گفته شده. مقابل مکتوب. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || تلفظشده. ( ناظم الاطباء ). که به زبان گذرد: هاء ملفوظ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): در پارسی چنانکه خنده و گریه و جامه و نامه که حرف هاء در مثل این کلمات ملفوظ نباشد. ( المعجم چ دانشگاه ص 30 ).
- واو ملفوظ؛ واوی که چون در میان یا آخر کلمه واقع شود خوانده شود. مقابل واو معدوله. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- هاء ملفوظ؛ که آن را «هاء ظاهر» نیزگویند آن قسم از هاء است که در هیچ حال تغییری در آن پدید نمی آید و در اضافه ساقط نمی گردد بر خلاف هاء مخفی که هاء غیر ملفوظ نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به «هَ» ( سی و یکمین حرف از حروف هجای فارسی ) در همین لغت نامه شود.
|| سیزده حرف از حروف الفبا که در تلفظ هر یک از آنها سه حرف تلفظ می گردد یعنی: الف و جیم و دال و ذال و سین و شین و صاد وضاد و عین و غین و قاف و کاف و لام. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به حرف ملفوظی شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) تلفظ شده.

فرهنگ عمید

ویژگی کلمه ای که تلفظ می شود، قابلِ تلفظ.

فرهنگ فارسی

کلمهای که تلفظ شود، سخن گفته شده

ویکی واژه

تلفظ شده.

جمله سازی با ملفوظ

💡 لوح دل ماست لوح محفوظ اسرار خدا ز اوست ملفوظ

💡 ملفوظ ز عیسی چو شمارند نه مکتوب تاریخ ولادت بودش «ذلک عیسا»

💡 و قال ابو سعید یحیی بن منصور من اشار الی لفظ او تحریک لسان او استماع آذان او کتابة او تحریک اصابع او حفظ بالقرآن انّ شیئا منها مخلوق فهو کافر. و هذا قول احمد بن حنبل لانّ ما یحصل ملفوظا بلفظ مخلوق او یحصل مکتوبا بکتابة مخلوقة فانّه مخلوق وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً نشاهد ما تعملون.