«ملعب» واژهای عربی است که به معنای «جای بازی» یا «مکانی برای سرگرمی» به کار میرود. جمع این واژه «ملاعب» است و در متون کلاسیک و قدیمی عربی نیز برای اشاره به مکانهایی که کودکان یا بزرگسالان در آن بازی میکردند، به کار رفته است. علاوه بر معنای مکانی، در برخی منابع «ملعب» گاهی به چیزی که با آن بازی میکنند یا بازیچه نیز اطلاق شده است. در ادبیات عربی، این واژه گاهی به جای لهو، شادی و مجالس تفریحی به کار رفته و بار معنایی شادمانی، سرگرمی و خوشی را منتقل میکند. این واژه نه تنها جنبه فیزیکی مکان بازی را توصیف میکند، بلکه گاهی نمادی از فراغت، لذت و لحظات شادیبخش انسانها نیز محسوب میشود.
ملعب
لغت نامه دهخدا
ملعب. [ م َ ع َ ] ( ع اِ ) بازیگاه. ج، ملاعب. ( مهذب الاسماء ) ( از اقرب الموارد ). بازیگاه. ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بازیگاه و جای بازی. ( ناظم الاطباء ). || جای لهو و مجلس شادمانی:
به روز آرایش مکتب شبانگه زینت ملعب
ضیاء روز و شمع شب شکرلب بر کسان خمری.سنائی ( دیوان چ مصفا ص 551 ).
ملعب. [ م َ ع َ ] ( ع مص ) لَعْب. لِعْب. لَعِب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به لعب شود.
ملعب. [ م ُ ل َع ْ ع ِ ] ( از ع، ص، اِ ) منحوت از لعاب. کلمه ای است برساخته فارسی زبانان. داروی لعاب دار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ماده بعد شود.
فرهنگ معین
(مَ عَ ) [ ع. ] (اِ. ) جای بازی. ج. ملاعب.
(مِ عَ ) [ ع. ] (اِ. ) چیزی که با آن بازی کنند، بازیچه.
فرهنگ عمید
جای بازی.
فرهنگ فارسی
جای بازی، ملاعب جمع
( اسم ) چیزی که با آن بازی کنند
منحوت از لعاب. کلمه ایست بر ساخته فارسی زبانان. داروی لعاب دار.
ویکی واژه
چیزی که با آن بازی کنند، بازیچه.
جای بازی.
ملاعب.
جمله سازی با ملعب
💡 تا نگردد ملعب طفلان کوی اندران تا زنده با چوگان و گوی
💡 عاشقی کار طفل یکشبه نیست حسن عشق این بود که ملعبه نیست