ملحق کردن
مترادفها
پیوست کردن، اضافه کردن، متصل کردن، ضمیمه کردن
متضادها
جدا کردن
فرهنگ معین
(مُ حَ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) پیوستن، اضافه کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پیوند دادن پیوستن: [ رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم. ] ( حافظ. ۲۶۱ )
ویکی واژه
پیوستن، اضافه کردن.
جمله سازی با ملحق کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ایزبرگ و اکرفلت یک نوازندهٔ درام با نام آندرس نردین،[پ ۴] یک نوازنده بیس با نام نیک دورین[پ ۵] و یک نوازندهٔ گیتار با نام آندرس دیمئو[پ ۶] را به به گروه ملحق کردند. به دلیل ناراضی بودن از پیشرفت اندک گروه، نردین و دیمئو پس از نخستین اجرایشان از گروه جدا شدند.
💡 نویسنده تصمیم گرفت برای تکمیل بحث خود، یک فصل جدید را به انتهای کتاب ملحق کند تا توضیحات بیشتری درباره موضوع اصلی ارائه دهد.
💡 هنگام پر کردن فرمهای دولتی، دقت کنید که حتماً مدارک لازم را به درخواست خود ملحق کنید تا از تأخیر در رسیدگی جلوگیری شود.
💡 فرآیند ملحق کردن قطعات مختلف به هم در ساخت سامانه های پیچیده مهندسی، نیازمند دقت بسیار بالا و رعایت استانداردهای فنی دقیق است.