یکی از مهمترین معانی این واژه ابزاری برای بریدن است که همان قیچی یا مقراض به شمار میآید و برای بریدن مو، پارچه یا چیزهای دیگر به کار میرود. در برخی منابع، مقص را ناخنپیرا یا وسیلهای برای کوتاه کردن ناخن نیز دانستهاند و گاهی آن را به معنای کازود یا ابزار بریدن آوردهاند. در توضیح این ابزار گفته شده است که قیچی از دو تیغه تشکیل شده و هر یک از آن تیغهها را نیز گاهی مقص مینامند. جمع این واژه در عربی مقاص آمده است. علاوه بر این معنا، در برخی کاربردها مقص به عنوان علامت اختصاری نیز به کار میرود و در متون برای اشاره به واژههایی مانند «مَقصود»، «المَقصود» یا «هوالمَقصود» استفاده میشود. در معنی دیگری نیز این واژه در زبان عربی به گوسفند یا حیوانی که آبستنی آن آشکار شده باشد اطلاق شده است. همچنین در برخی نوشتههای تاریخی از مقص به عنوان نام ناحیهای در نزدیکی قاهره یاد شده است. در آن گزارشها آمده است که در زمان قحطی و طاعون، شمار زیادی از مردگان را در آن ناحیه دفن کرده بودند.
مقص
لغت نامه دهخدا
مقص. [ م َ ] ( علامت اختصاری ) ( الَ... ) رمز است مقصود والمقصود و هوالمقصود را.
مقص. [ م ِ ق َص ص ] ( ع اِ ) ناخن پیرای حجام. ( مهذب الاسماء ). ناخن بره. ( زمخشری ). ناخن پیرا. ( السامی فی الاسامی ). کازود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مقراض و کازود. ج، مقاص. ( ناظم الاطباء ). مقراض و هر دو تیغه آن را مقصان ویکی از آن دو را مقص گویند. ( از اقرب الموارد ). قیچی. دوکارد. موی چینه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مقص. [ م ُ ق ِص ص ] ( ع ص ) شاة مقص؛ گوسپندی که پیدا گردد آبستنی آن. ( از آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). اسب یا گوسفندی که آبستنی آن آشکار شده باشد. ج، مَقاص. ( از اقرب الموارد ).
مقص. [ م َ ] ( اِخ ) ناحیه ای به ظاهر قاهره و بدانجا در مجاعه و طاعون اول مائه هفتم تلی تخمیناً از بیست هزار جسد از مردگان کرده بوده اند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ معین
(مِ قَ صّ ) [ ع. ] (اِ. ) آلت بریدن، مقراض. ج. مقاص.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آلت بریدن مقراض جمع: مقاص
رمز است مقصود و المقصود و هو المقصود را.