مقتنع

لغت نامه دهخدا

مقتنع. [ م ُ ت َ ن ِ ] ( ع ص ) قناعت کننده. قانع:
گفت مردی زاهدم من منقطع
با گیاه و برگ اینجا مقتنع.مولوی.

فرهنگ معین

(مُ تَ نِ ) [ ع. ] (اِفا. ) قناعت کننده، قانع.

فرهنگ عمید

قناعت کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) قناعت کننده قانع.

جمله سازی با مقتنع

💡 گفت مرد زاهدم من منقطع با گیاهی گشتم اینجا مقتنع

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز