مغناطیسی

لغت نامه دهخدا

مغناطیسی. [ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به مغناطیس. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به مغناطیس شود.
- خواب مغناطیسی؛ خواب بند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به خواب بند شود.
- قوه مغناطیسی؛ در تداول، قوه جاذبه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

منسوب به مغناطیس

ویکی واژه

magnetico

جمله سازی با مغناطیسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مغناطیسی و جان چو آهن می‌آید مست و دست و پا نی

💡 زو روی گوی زمین را یک جهان دور افکند گر زمین ز آهن ز مغناطیسی باشد صولجان

💡 ترکیا! تا زر و سیمت به کف است جاذب خلق، چو مغناطیسی

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز