معلومی
مترادفها
مشخص، آشکار
متضادها
مجهولیت، نامعلومی
لغت نامه دهخدا
معلومی. [ م َ ] ( حامص ) به معنی آگاهی و دریافت باشد. ( برهان ). مأخوذ از تازی، اطلاع و دانایی و معرفت و دانش و هنر. ( ناظم الاطباء ).
معلومی. [ م َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به فرقه معلومیه که ضد مجهولیه اند. ( از انساب سمعانی ). و رجوع به معلومیة شود.
فرهنگ فارسی
نسبت است به فرقه معلومیه که ضد مجهولیه اند.
جمله سازی با معلومی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در سال ۷۰۸ پیش از میلاد هنگامی که پدرش تالتا به دلیل نامعلومی فوت کرد، وی که ولیعهد الیپی بود در بیست و هشت سالگی جانشین پدرش شد و بر تخت پادشاهی الیپی تکیه زد.
💡 درویش ضعیفحال را در خشکی تنگسال مپرس که «چونی؟»، الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش.
💡 وی در ۲۵ مارس ۱۹۳۸ هنگامی که با کشتی از پالرمو به سوی ناپل در حال عزیمت بود، به طور نامعلومی ناپدید شد.
💡 به گفتهٔ سایت کلمه، ۷۰ نفر از اساتید عضو انجمن اسلامی مدرسان دانشگاههای کشور از جمله قربان بهزادیان نژاد رئیس ستاد میرحسین موسوی، پس از دیدار با او دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شدهاند. ۶۶ نفر از آنها روز بعد آزاد شدند.
💡 یک بازی رو به انتشار در سبک مخفیکاری تیراندازی اول شخص میباشد که توسط آنتیمتر گیمز توسعهیافته و توسط تادمن اینتراکتیو برای مایکروسافت ویندوز، پلیاستیشن ۴ و اکسباکس وان در تاریخ نامعلومی در سال ۲۰۲۳ میلادی منتشر خواهد شد.
💡 فعال دانشجویی، آرمیتا پاویر دانشجوی رشته زیست سلولی و مولکولی دانشگاه مدنی آذربایجان توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود دستگیر و به مکان نامعلومی برده شد.