مطموع

لغت نامه دهخدا

مطموع. [ م َ ] ( ع ص ) طمع کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). با آز و با رشک و حریص و آزمند. ( ناظم الاطباء ): و در دکان فلان طباخ خاتم خود را رهن مقداری طعام کردیم، مطموع آنکه به ارسال آن حکم فرمایند. ( از نامه ملک ظاهر بندقدار به ابقاخان از حبیب السیر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) طمع شده، مورد طمع و آرزو.

فرهنگ عمید

۱. طمع شده، مورد آز و طمع.
۲. آزمند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) طمع شده مورد طمع و آرزو: مامول و مطموع از اهل افاده و استفاده آنکه....

ویکی واژه

طمع شده، مورد طمع و آرزو.

جمله سازی با مطموع

💡 وز ترکتاز دشمن خانگی مطموع اعدا شدیم

مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز