لغت نامه دهخدا
مصادر. [ م َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ مصدر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به مَصْدَر شود.
مصادر. [ م َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ مصدر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به مَصْدَر شود.
(مَ دِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مصدر.
= مَصدر
کتابی است در مصادر عربی و ترجمه آن بفارسی تالیف ابی عبدالله محمد بن احمد الزوزنی ( ف. ۴۸۶ ه.ق ).
جمع مصدر
(اسم ) جمع مصدر: ۱ - جاهای بیرون آمدن چیزها. ۲ - مصدرها. یا اسمائ مصادر. اسم مصدرها. یا مصادر امور. وزیران و رئیسان ادارات.
جِ مصدر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن پرده برطرف شد و حس خطا شعار شد در بر حقیقت واحد مصادره
💡 تا بر کفت نتیجه احسان نوشته اند هر دم زمانه را کند از سر مصادره
💡 دل گرچه هست صدرنشین بی هوای تو در تنگنای سینه بود در مصادره
💡 درین مشهد صدور این مصادر ندارد باعثی جز میل صادر
💡 گردن سطبر کردی از سیم این و آن با سیلی و مصادره گردن ستبر به
💡 اگر در پناه تو آید نگردد زباد بهاری مصادر شکوفه