مشموم
کلمه «مشموم» در فارسی و متون کهن به معنای بوییدهشده، دارای بو یا خوشبو است. این واژه در متون ادبی و شعری برای توصیف عطر گلها، گیاهان معطر، یا هر چیزی که قابل استشمام باشد، به کار میرود. به طور کلی، مشموم حالتی را نشان میدهد که حس بویایی فعال و مشغول دریافت بو است.
از نظر ادبی، این واژه بیشتر در اشعار کلاسیک فارسی به چشم میخورد و برای بیان لطافت، زیبایی و دلنشینی محیط یا اشیاء استفاده میشود. برای مثال، شاعران در وصف گلستان، عطر گلها یا محیطی خوشبو، از واژه «مشموم» بهره میبردند تا تجربه حسی مخاطب را زنده کنند. این کاربرد نشاندهنده اهمیت حواس پنجگانه در شعر و ادبیات سنتی فارسی است.
همچنین، این کلمه میتواند به معنای قابل بو کشیدن یا بو گرفتهشده نیز به کار رود و تنها محدود به خوشبو بودن نیست. این جنبه از واژه، در متون پزشکی سنتی و متون علمی قدیم نیز دیده میشود، جایی که کیفیت بو یا رایحه یک ماده برای تشخیص یا بررسی آن اهمیت داشت. به این ترتیب، مشموم واژهای است که هم بار ادبی و حسی دارد و هم در متون علمی و توصیفی کاربرد یافته است.
مترادفها
آزرده، رنجیده، بدبو، متعفن
متضادها
خوشبو، معطر
لغت نامه دهخدا
مشموم. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) مشک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || آنچه با بویی ادراک شود. ( از اقرب الموارد ). هر چیز بوئیده شده. ( ناظم الاطباء ): بوئیدنی و آب روان دارد و میوه باشد و مشمومها. ( فارسنامه ابن البلخی ص 143 ). واز فواکه و مشموم و حلاوتها تمتع یافتن. ( گلستان ).
هزار صحبت شیرین و میوه مشموم
چنان مفید نباشد که بوی صحبت یار.سعدی.به روی او نماند هیچ منظور
به بوی او نماند هیچ مشموم.سعدی.و رجوع به ماده بعد شود.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِ مف. ) بوییده شده.
فرهنگ عمید
بوییده شده، آنچه به قوۀ شامه احساس شود، آنچه با بوییدن درک شود، بوییدنی.
فرهنگ فارسی
بوییده شده، آنچه به قوه شامه احساس شود، آنچه بابوییدن درک شود، بوییدنی
۱- (اسم ) بوییده شده آنچه بقو. شامه احساس گردد. ۲ - ( اسم ) بوییدنی. ۳ - عطر.
ویکی واژه
بوییده شده.
جمله سازی با مشموم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر روشن و مشموم بود مدح تو نشگفت درگوهر و در مشک بود روشنی و شم
💡 هنوز، زمزمه ی عشرتم بود مسموع؛ هنوز، رایحه ی دولتم بود مشموم!
💡 اگر چه هست چو مشموم شکل میشومش تو آن نگر که پیازی ست گنده تو بر تو
💡 دیرست تا به من نرسید و نمی رسد مشمومی از روایح جنّات دوستان
💡 رشح اقلام تو برروی شریعت خالست بوی اخلاق تو دردست خردمشمومست