لغت نامه دهخدا
مشدی. [ م َ ] ( ص نسبی، اِ ) مخفف مشهدی. لوطی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به مشتی و مشهدی شود.
مشدی. [ م َ ] ( ص نسبی، اِ ) مخفف مشهدی. لوطی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به مشتی و مشهدی شود.
(مَ ) (ص. ) (عا. ) نک مشتی.
( صفت و اسم ) ۱ - مشهدی اهل مشهد ۲ - خراج و دست و دل باز و خوش سر و وضع. ۳ - داش لوطی جوانمرد.
(عا.)
نک مشتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشدی من خر کِی دارد رهوار و مراست که روم فکر خری مشدی و رهوار کنم
💡 با پسر مشدیی افتاده سر و کار مرا که بنتوانم ازو ترک سر و کار کنم
💡 مَلِکی پوشم از آن ملکیهای صحیح پیشِ مشدیها خود را پر و پادار کنم
💡 مشدی رحیم و دست یه لبّاده بردنش مَشَدرحیم لبّاده نی گییه ردی
💡 با چنین مشدی آمیزشِ من عار منست من همه دعویِ أَلنّار وَ لَاالعار کنم