مشخ

لغت نامه دهخدا

مشخ. [ م َ ] ( اِ ) مشق. اعم از چیزی نوشتن بسیار و کارهای دیگر. ( برهان ). دستور و دستورالعمل مشق و نوشتن خط و دیگر کارها. ( ناظم الاطباء ). تلفظ عامیانه مشق عربی. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). || ورزش. || دستورالعمل حرکت سپاهیان. ( ناظم الاطباء ). به همه معانی رجوع به مشق شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ازع. ] (مص م. ) (عا. ) مشق، اعم از چیز نوشتن بسیار، کارهای دیگر.

ویکی واژه

(عا.)
مشق، اعم از چیز نوشتن بسیار، کارهای دیگر.

جمله سازی با مشخ

💡 تا پشت و روی کار مشخص کنند، کاش روی ترا و آینه را روبرو کنند

💡 من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص از بسکه لطیف است از آن نیست مشخص

💡 بعد از علی امام مشخص حسن بود بعد از حسن حسین بود در جهان علم

💡 زهی وجود سخاوت مشخص از کف تو چنانچه ذات بصورت، چنانچه شخص بنام

💡 من ز لعل یار گویم خضر ز آب زندگی این تفاوت در لب کوثر مشخص می‌شود

💡 عزیز مصرم اما در فرامشخانه چاهم گل خورشیدم اما بر کنار طاق نسیانم

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز