لغت نامه دهخدا
مسندی. [ م ُ ن َ] ( ص نسبی ) منسوب است به مسند. رجوع به مسند شود.
مسندی. [ م ُ ن َ] ( ص نسبی ) منسوب است به مسند. رجوع به مسند شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آمده بی رخصت و پوزش ز در بر سر هر مسندی افشانده پر
💡 بمسندی که بر آن سعد اکبرست مقیم باد همی که بر آن شاه انجمست سوار
💡 مجره گشته بکردار مسندی ز بلور سپهر گشته بکردار گنبدی زرخام
💡 گرچه خدا بدست کرم مسندی نهاد اندر جوار حضرت خویش از برای تو
💡 ز تصویر مزار اهل دل آواز میآید که در راه فنا از پا نشستن مسندی دارد
💡 آسمان را در همه بگشادهاند در بهشتم مسندی بنهادهاند