لغت نامه دهخدا
( مسطرة ) مسطرة. [ م ِ طَ رَ ] ( ع اِ ) مسطره. آنچه کتاب را بدان سطر کشند. ( از اقرب الموارد ).
مسطره. [ م ِ طَرَ ] ( ع اِ ) مسطرة. خطکش. ستاره. مسطر:
آن را کن آفرین که چنین قصرت آفرید
بی خشت و چوب و رشته و پرگار و مسطره.ناصرخسرو.
( مسطرة ) مسطرة. [ م ِ طَ رَ ] ( ع اِ ) مسطره. آنچه کتاب را بدان سطر کشند. ( از اقرب الموارد ).
مسطره. [ م ِ طَرَ ] ( ع اِ ) مسطرة. خطکش. ستاره. مسطر:
آن را کن آفرین که چنین قصرت آفرید
بی خشت و چوب و رشته و پرگار و مسطره.ناصرخسرو.
(مَ طَ رَ ) [ ع. مطرة ] (اِ. ) خط کش. ج. مساطر.
۱. خط کش، سطرآرا، مَسطَر.
۲. نمونۀ کالا.
خط کش، س ر آرا، مسطرهم گفته شده، مساطرجمع، به معنی نمونه کالا نیزمیگویند
( اسم ) ۱ - خط کش: آن را کن آفرین که چنین قصرت آفرید بی خشت و چوب و رشته و پرگار ومسطره. ( ناصر خسرو ) جمع: مساطر. ۲ - نمون. متاع.
مطرة
خط کش.
مساطر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زلعلش هرکجا حرفی به تحریرآشناگد تبسممیکشد چون صبح بال ازخط مسطرها
💡 آن را کن آفرین که چنین قصرت او فگند بیخشت و چوب و رشته و پرگار و مسطره
💡 از راستی چنانکه ره او را گویی زده ست مسطره و سازو