مسرح. [ م َ رَ ] ( ع اِ ) چراگاه. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). مرعی. ( اقرب الموارد ). ج، مَسارح. ( منتهی الارب ):
می رهم زین چار میخ چارشاخ
میجهم در مسرح جان زین مناخ.مولوی.مثنوی را مسرح و مشروح ده
صورت امثال او را روح ده.مولوی.|| مکانی که برای نمایش دادن داستانها از آن استفاده می شود. ( از المنجد ). صحنه. صحنه تآتر. صحنه نمایش. سن.
مسرح. [ م ِ رَ ] ( ع اِ ) شانه. ( منتهی الارب ). مشط. ج، مسارح. ( اقرب الموارد ).
مسرح. [ م ُ س َرْ رَ] ( ع ص ) نعت مفعولی از تسریح. رجوع به تسریح شود.
(مَ رَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - چراگاه. ۲ - تماشا - خانه.
(مِ رَ ) [ ع. ] (اِ. ) آلتی که به وسیلة آن موها را منظم و مرتب کنند، شانه.
( اسم ) آلتی که بوسیل. آن موها را منظم و مرتب کنند شانه جمع: مسارح.
آلتی که به وسیلة آن موها را منظم و مرتب کنند، شانه.
چراگاه.
تماشا - خانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برادران و خواهران مادری ام الفضل نیزعبارتند از محمیه پسر جزء زبیدی که از اصحاب پیامبراست، و عون و اسماء بنت عمیس که همسر جعفر بن ابیطالب بود و سلمی بنت عمیس که همسرحمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر اسلام شد. مادرایشان پیرزن جرشی به نام هند بود که به داشتن بهترین دامادها معروف بود.
💡 میرهم زین چارمیخ چارشاخ میجهم در مسرح جان زین مناخ
💡 مسرح روح الله است جلوه روح القدس زانک ورا آفتاب هست عزبخانهای
💡 خلعتی ناصره زر وز برای امتیاز با زر و خلعت مسرح استر آتش عنان
💡 مثنوی را مسرح مشروح ده صورت امثال او را روح ده
💡 چو در معالم قدست مسرح نظرت کی التفات نمایی به عالم فانی؟