لغت نامه دهخدا
مستنظر. [ م ُ ت َ ظِ ] ( ع ص ) مهلت خواهنده و آنکه مهلت می خواهد. ( ناظم الاطباء ). || درخواست کننده «نظرة» از کسی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نظرة شود. || منتظرشونده کسی را. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استنظار شود.
مستنظر. [ م ُ ت َ ظَ ] ( ع اِ ) جایگاه نظاره کردن:
اندیشه نردبان کند از وهم و برشود
از منظر سپهر به مستنظر سخاش.خاقانی.